تقدیم به کسانی که در غیبت های طولانی هم صدای نفس هایشان را می شنوم

                                جمع کردم تمام خودم را           اکنون                   زمان پریدن است

تازگی ها به خداحافظی واکنشی زود وهیجانی نشان می دهم ... منتظر چیزی باشی و نیابی و بیابی و ناکام بمانی و یا نیابی و نیابنده ادامه دهی ...اینگونه شده آرزوهای نوشتاری و دیداری و پنداری ما ... آهای آدمها تاریخ انقضای همه ما نزدیک است  دنبال برچسب های تاییدی روی فضاهای گرانبهای شمالی خود نباشید ...

 در من زنی است به وسعت تو ...باد هم که نیاید پهن می شوم روی تمام سرزمین مادری ام 

آقا یا خانم (م) کاش تمام نام خودت را خوب بیان می کردی دوره (م) ها تمام شده

 اگر زخم زبان میزنی هم بزن ، اما جان دلم! چرا در زخم زبان زدن هایت هم مخالف منی ؟

آه ، امان از زخم زبان هایت ، آنقدر زبان می زنی تا زخم ش کنی (نظری از یک ناشناس آشنا ).

اندر حکایات کاش بدنیا نمی آمدیم حالا که آمدیم چرا بیشتر ندادیم چرا ویلاندادیم کنار دریا ندادیم

 کمی آهسته تر رد شو ...کمی آهسته تر خسته ..کمی آهسته تر خر شو 

صدای خش خش می آید از دیوار نزدیک خانه،

کون همسایه مان پهن است راه رو را باریک ساختند. 

روز تولد

مسافر کوچولو ها تولد ندارند تبریک نگویید اونها یک شبه بزرگ می شن یک شبه می میرند ...خلاص 

این بار  ...نماز بیار به صراط مورب گونه هایم که جای امن گاز توست .

به یاد انیمیشن مری اند مکس

بهترین مونس این روزهای من یک ماهی فایتر به نام (بزاد) همان بهزاد که ه خوانده نمیشه است اما با سرعت 70 مترونوم .کل نگرانی ها و مشکلات و همه ممنوعیات رو بهش گفتم .چقدر دوست دارم این ماهی رو تازه قراره فیلم سنگ صبور 2 رو به جای گلشیفته فراهانی (بزاد خشن زاده) بازی کنه ...چس ناله بس است ای من 


یکی پیدا نمیشه هم من رو و همه وبلاگ های من رو هم کل تصاویر و کلمات غیر واقعی و مستهجن مغز من رو هک کنه ؟

(با توام ........آره ......

صرف هر چه می خواهی

شكايت مي كنم
شكايت نمي كند
شكايت مي كنم شكايت را فقط من مي كنم
شكايت مي كنيم او باز شكايت نمي كند
شكايت مي كنم هنوز شكايتش نگرفته
خفه خوان مي گيرم غلط كنم كه ديگر شكايت كنم

به یاد     www.akhtarake0098.blogfa.com   

 دلم تنگ شده برای حال و هوای وبلاگم ...چقدر سخته برای یک فضای مجازی هم دلتنگ شدن...همه چیزمان فیلتر شد .... پنج سال گذشت ...هفت سال گذشت

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش حیوان عزیز

بیژن جلالی

صخره ها نیز روزی پرواز خواهند کرد ،ما صبرمان کم است زیرا صخره ها نیز روزی پرنده خواهند شد

                                                    ما در هر چیز فقط تقریبا هستیم 

اگر می شد صدا را دید چه گل هایی !چه گل هایی !که از باغ صدای تو به هر آواز می شد چید !

اگر می شد صدا را دید .

 مرا دوست بدار .... به سان ... گذر از یک .....سمت خیابان ....به سمتی دیگر  ...

اول به من نگاه کن

بعد به من نگاه کن ...

بعد باز هم مرا نگاه کن ....(جمال ثریا )

این پست مخاطب خاص دارد

 از میان غبار زنی بر می خیزد رویاهایم را باز می گرداند و مرا با خود می برد ..آن جا که می رویم نه غباری هست و نه رویایی تنها او هست و من که در چشمانش غرق می شوم ...

برای همیشه بودنت

بزن به چاک وگرنه بیرونت رو به درونت معرفی می کنم

ای پیرمرد.ای مدعی.ای دگم .ای خرافه پرست . ای آدم نما .ای هیچی نفهم .ای دون ژوان.ای هیچی ندون.ای بیچاره.کلی بهت خندیدیم ...

 دسته حسن چوبکی و پری گلوبندکی و بچه های مدرسه آلپ ،گلی ترقی ،شهردار واشنگتن ؛ سرندیپیتی ،باب مارلی ، سام فتو گرافر ..دعوت هستند ..تو هم پ ا ش و بیا

عید تویی ...خجسته و میمون تویی ...نوروز بهانه است 

 شازده كوچولو .شازده بزرگ.شازده شاكي .شازده نه شرقي نه غربي .شازده "ي" 0098.

 دلتنگی ها را باد ترانه ای می خواند زین پس..همیشه ...شاید ..انگار...پس منتظرشماره من روی گوشی خود نباش هیچ وقت ...زین پس...همیشه ....شاید ...انگار ...

  بیا در کافه همیشه منتظر بنشینیم ساکت و بنفش ...من شیر مرغ سفارش دهم  تو جان آدمیزاد

  پنجره وا شد...پنجره بسته شد....پنجره وابسته شد

بگذار در رویای تو زندگی کنم .من مدتهاست در خوابهایت جا مانده ام .

آهای آدمها گند زدید

  به دو بی همتا ..به دو بیخود ...به دو بیکار بی عار در انتظار گودو ..

دردناک است آری!

خیلی هم دردناک است

شازده کوچولو هم برگشت به اخترک ب 612 اش و دیگر هیچ وقت نیامد تا این درد ابدین بماند روی دل خلبان هواپیمایی تک موتوره...

حالا من نمی دانم تو کدام این نقش ها هستی! اصلا نمی دانم که هستی! هیچ وقت نشناختمت ...

تنها چیزی که از تو هست وقتی به یادت هستم طعم خرمالوی گس است. و از من نپرس چرا چون نمی دانم! چون خیلی چیزها هست که حس می کنم و بیان نمی توانم. چون کسی نیست تا بیانش کنم! گوش با ارزشی نیست .

تا به خودم آمدم دیدم دنیا خاک و خل های تلنبار شده اش را خالی کرده روی شانه های ترد یسنا و هرچه گم گشتگی بوده گذاشته گوشه ی تنگ دل تو!  من ماندم و غم او و اندوه تو و یک دنیا عشق که هیچوقت نبودید تا نثارتان کنم. هیچوقت نشد. درد دل همه ی گلایه هایم را هیچ فهمیدید؟! غم من غم خودم نبود که من خوب بلدم عجین بودن با غم تنهایی را بعد از پنج پاییز نمناک ِ عشقی یک سویه.

غم من غم شما بود. غم استیصال از ناتوانی ام. غم من دستان بسته و قلب کوچک و فاصله هایی بود که نگذاشتند چیزی شوم حتی در حد شانه ای برای سر دردهایتان. یا انگشتی که خط اشکی برباید از گونه های سردتان.

و هر روز که می گذرد این نبودنم عریان تر میشود به بی شرمی در برابر دیدگانم. من کورسوی امید را جا گذاشتم جایی درست کنار ثانیه ی قبل از آشنایی با شما. و شما دو تن بدل شده اید به محال ترین های زندگی من. شما درد شده اید کوبیده اید به این سینه ی کوچک من بی آنکه بدانید من نمی توانم. تحمل غم و گم گشتگی های شما را نمی توانم. ذره ای بذر روشنی و امید در زمین سخت و خشک روحتان پاشیدن نمی توانم حالا بماند به کناری محبت بارانی قلب هایتان .

محو می شوی کم کم در خم این کوچه و من به سراغت نخواهم آمد. پیدایت نخواهم کرد چرا که با هر بار پیدا شدن و گم شدنت از هم می پاشم. و باز نم نمک تکه هایم را از کاغذ دیواری متعفن این دیوار می کنم و بخیه می کنم به خودم. می بینی چه عروسک بد قواره ای شده ام؟! می بینید چه ساخته اید از من؟ از انسانی که دوستتان دارد!

خلاصه شده ام در انتظار نا سرانجام دیداری دور و طعم تلخ قهوه ای و هوای دم کرده ی کافه ی دنج یکی از آن خیابان های لعنتی پایتخت. همین. شده ام همین! در طول و عرض و ارتفاع همین آرزوی محال.

من دارم بر می گردم به اخترک خودم. همانجا که تنها نشسته بودم با جای خالی گل سرخم و منتهای دردم در حدود خودم کش می آمد. این تصمیم را مدت ها پیش گرفته بودم اما محبتی که به شما دارم مرددم می کرد. افسوس که حالا عمق درد غم هایتان دارد از وسعت دوست داشتنتان پیشی می گیرد و من اعتراف می کنم به ناتوانی ام در برابر اینهمه.

به سراغم نیایید. زیرا که نبودن با شما صد درد است و بودن با شما هزار درد. و من خسته ام از این هیچ بودنم در برابر اینهمه درد و غم و اندوه و پریشانی اتان.

همیشه کم بوده ام برای دو روح بزرگ و دو قلب بی همتایتان. پیش از آنکه این کم بودنم "هیچ" شود، خدانگهدار

به تماشای گل های خیالی سرزمین های اینجا نه ؛ نشسته ام .هنوز تماشاگر خوبی ام و نا نویسنده ای کم رنگ

گاهی یک دوست فراتر از زمان و مکان می شود .گاهی خود زاینده رود می شود .

به مسافر کوچولو که دنیا بارسنگین دلتنگی ها رو گذاشته رو دلش

http://www.neverland8.blogfa.com/


اندوهگین نیستم!

شاید هم تظاهر می کنم!

در هر حال هر روز در آیینه لبخند می زنم

چندین و چند بار!!

تا دست کم اندوه ِ من جاری نشود در رگ های احساس تو...

من می دانم حرارت داغ های تو را

اما زبان تسلایت را بلد نیستم.

برای تسلای خودم،

کناره های این رودخانه ی ملتهب را

کاکتوس های نذری کاشته ام

چندین و چند بار!!

 

** زیر تک ستاره ی امید این کویر آنقدر می نشینم

تا به زمین بازگردی .

گاهی یک دوست خود تو می شود تا آرام گیری منهای تمام دردهات شوی

ممنونم از ع.ن عزیز که خانه تکانی کرد دلش را و بخشید نا بخشیدنی ها را (مسافر کوچولو)

http://www.neverland8.blogfa.com/

در بخشیدن خوب نیستم!

از بخل و حسادت و بدجنسی و بی کفایتی و کار نادانی و اشتباه هایتان

نمی توانم به این راحتی ها بگذرم!

اما دیگر دارید آزارم می دهید با پندار و کردار و رفتار خودخواهانه و بعضا مزخرفتان!

و حتی یاد اینها!

اسم هایتان را به تخفیف اینجا می نویسم..

برای دفاع از خودتان حرفی اگر دارید زود تر بگویید

قبل از آنکه به سیاه چاله ی فراموشی بسپارمتان...

 

راضیه. ب

مینا. ک

شهلا. م

م. ح

ع. ابولحسنی

مهرداد. ب

س. سهرابی

م. ذوالفقاری

کامران. ک

سعید. ع

پیام. س

مهرزاد. ی

الهام. ص

زیبا. ع

س. و

ع. ف

مریم. ف

ع. رضایی

با اجازه چند اسم اضافه می کنم

(ر.ش.ع.ز)(آ.م.ط)(ا.خ.پ)(ع.ح)(ب.ف)(ر.ر)(ع.ط)(م.ج)(ح.ت.ز)(ش.ر)(آ.ع).نقطه